تبليغاتX
رومنس

رومنس

تقديم به تمام كساني كه خواهان رابطهء بهتر و محكمتري در زندگي هستند!

31 - دسترس پذيري: آيا شما هميشه حاضر و در دسترس هستيد؟ (2)

سلام!
حوب هستين؟ ببخشيد يه چند روزي نبودم...
خب گاهي پيش مياد ديگه... يه سري برنامه هايي كه... حالا هرچي! بيخيال!
دو تا سوال از خوانندگان نازنينم دارم,‌ براش راي گيري نمي گذارم, توي همين پست بهم بگين تا در پست هاي بعدي اينطوري ادامه بدهم:
به نظر شما:
1 - حجم مطالب هر پست زياده؟ خوبه؟ كمه؟
2 - آپديت مطالب هر چند روز يكبار باشه بهتره؟
همين ديگه! ببينم چه كار مي كنين و چي ميگين.

------------

در مورد اون برنامه و نيمچه تحقيق داشتيم صحبت مي كرديم.
اما قبلش پست هاي ابتدايي من رو يه نگاه بياندازيد...
برنامه اي كه براي دوستمون تدارك ديديم از اينقرار بود:
ازش خواسته شده بود كه به دختري كه باهاش دوست شده بود تماس نگيره, شايد يكبار و بعد از اون بگذاره دختره اونو دنبال كنه. اگر براش مسيج بگذارند, جواب نده, و وقتي هم كه جواب ميده يه مدتي گذشته باشه. در نتيجه بعد از مدتي دختر خانم ها همون جايي كه بار اول ملاقاتش كرده بودند پيداشون ميشد تا ببيننش اما -تا زماني كه اونها از علاقه شون كم نمي شد- هيچ وقت برنامه اي نمي گذاشت. و بعد از مدتي به اين موضوع پي برد كه اين دخترها هستند كه دنبال او هستند. نكته اي كه مهمه اينه كه دوستمون اون رويهء طفره روي كه قبلا بهش اشاره كردم رو بدست آورده بود, و اكنون «حاله اي از مرموز و معمايي بودن رو داشت.» «او كسي شده بود كه دختر هاي دوروبرش مي خواستند بشناسنش.»
اين مسئله حتي در مورد هاي زيادي براي من پيش آمده. من هم در مواقعي خيلي در دسترس بودم. اما مجبور شدم اين روش سخت رو ياد بگيرم. چرا سخت چون اولا خيلي سخته كه بخواهيد طفره بريد از دختر يا پسر خوشكلي كه پيدا كرده ايد,‌دوم اينكه اين كار مثل راه رفتن روي يك طنابه! اگر زيادي بي محلي كنيد از كنار شما دور مي شوند و اگر زياد در دسترس باشيد, باز هم بازنده خواهيد بود.
من شخصا دختر خيلي خوب و خوشكلي رو ملاقات كردم و با هم دوست شديم و همه چيز از همون اولي كه با هم دوست شديم خيلي خوب پيش مي رفت. وقتي يك كم گذشت اين روشهايي كه ذره ذره در اين وبلاگ نوشتم و مي نويسم رو دور انداختم و حدود 2 هفته رو كاملا با هم سپري كرديم! اما يهو همه چيز متوقف شد!! و اون مي خواست بعضي چيزها رو كمتر كنه. مسئله اين نبود كه او علاقه شو نسبت به من از دست داده بود, حقيقت اين بود كه من زياد در دسترسش بودم و دور و برش مي پلكيدم! اون هر وقت كه مي خواست من حاضر و آماده بودم براش! مدتي گذشت و من به اشتباهم پي بردم, بعضي روشهارو عوض كردم و خيلي چيزهاي ديگه تا دوباره همه چيز به حالت عادي برگرده. درسته كه من به خاطر دلايل درستي حاضر مي شدم اما اين حاضر شدن ها دقيقا عكس العملي وارونه داشتند.
من دختررو از دست دادم!

پس, وقتي كسي رو كه دوستش دارين ملاقات مي كنين, كارتونو شروع كنين و بگذاريد همه چيز پيش بره اما مطمئن باشيد كه برنامه هاي قبلي روزمره تون رو هم داريد اجرا مي كنيد. فقط يك برنامهء جديد در زندگي روزمره تون گنجانده باشيد. و هر روز حاضر و آماده نباشيد. اگر يك روز شما و يكي ديگه دوستتون وقت آزاد داريد, اول براي خودتون و بار دوم براي دوستتون برنامه بگذاريد. به عنوان مثال اگر شما روز 3شنبه ها و 5شنبه ها براي شام آزاد هستيد, بگذاريد بدونن كه كدومش براي شما بهتره. اگر 3شنبه رو پيشنهاد كردند شما 5شنبه رو پيشنهاد بدين!!
مكررا تماس تلفني نگيريد (اگرچه خيلي سخته) و هميشه تلفنتون رو جواب ندهيد! (جدا ميگم) و براي روزي كه قراره ببينينش آماده باشيد كه براش كلي برنامه و فعاليت هاي جالب فراهم كنيد!
ميبينيد كه به خاطر تمام اون جدا شدن هاي ديوونه كننده, قرارهاتون با مزه تر و به ياد موندني تر ميشه.

از همين الانش مطمئنم كه اكثر شما با خواندن اين مقاله فكر مي كنيد من ديوونه يا بدگمان هستم اما من به شما قول ميدم كه خيلي اثر داره و در ضمن مطمئنم كه اكثر شماها وقتي كسي كه خيلي دوستش داريد رو ملاقات مي كنيد گوش نكرده و آخرش كار خودتون رو مي كنيد!
نتيجهء كلي اينه كه: هر چه شما -تا درجات معيني- كمتر در دسترس باشيد, بيشتر شانس پيدا كردن فرد مورد علاقه تون رو خواهيد داشت! احساس نياز رو ايجاد كنيد, يك تيكه الماس بشين و بعد به سختي دسترسي به يك جواهر گرانبها! اما مراقب ميزان خواستني بودنتون باشيد. اين مطئله هم هست كه وقتي كسي ببينه كه هيچ جوري نمي تونه اون جواهر رو بخره ميره يكي ارزونترشو پيدا مي كنه!
اينجورياس كه كارتون درست پيش ميره!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 19:45  توسط كسري  | 

30 - دسترس پذيري: آيا شما هميشه حاضر و در دسترس هستيد؟ (1)

سلام! مطلب امروز يكي از اون مطالب مورد علاقهء منه. حتم دارم براي شما هم خيلي جالبه. قبل از اينكه شروع كنم, بايد به عرض دوستم «آني» برسونم كه من جواب شما رو دادم! باز هم تكرار مي كنم, هر كسي سوال خاصي داره يا دوست داره و مايله با من بيشتر آشنا بشه ميتونه با ايميل من تماس بگيره و خودشو معرفي كنه. من هم خوشحال ميشم دوستان جديدي پيدا كنم.
ممنونم

--------

دسترس پذيري (قسمت اول):

اين هم يك حقيقت محض: اكثر مردم زيادي در دسترس هستند! وقتي دوست دختر يا دوست پسري انتخاب مي كنند, خيلي زياد هم در دسترس هستند. بحث دوست دختر/پسر هاتونو فراموش كنيد و به چيزهايي كه آرزو داريد در زندگي داشته باشيد فكر كنيد: لباس هاي خوب و مارك دار, ماشين هاي مدل بالا, جواهرات فوق العاده, ساعت هاي رولكس, يك ويلا كنار دريا با يك قايق شخصي لوكس و هر چيز ديگه. چيزي كه مسلمه اينه كه خواسته هامون و چيزهايي كه بيشتر از همه دوست داريم در زندگيمون داشته باشيم, اغلب دسترسي كمي بهشون داريم. چيزها وقتي كمياب باشند, ارزششون چند برابر ميشه. كميابي اينجا يك عنصر كليديست! هر چه ما كمتر به چيزي دسترسي داشته باشيم, بيشتر خواهان آن خواهيم بود. و وقتي به آن احساس نياز كنيم حس خواستن شديدتري در ما بوجود مياد.دست نيافتني ها واقعا شيرين هستند! مثلا “جنيفر لوپز” يا “برد پيت”! ما ميتوانيم در رويا بهشون دست پيدا كنيم اما نمي تونيم در حقيقت داشته باشيمشون! و اين مسئله دوستان من, نكتهء‌ اين مقاله است! وقتي شما دوست دختر/پسر براي خودتون انتخاب مي كنيد, زياد در دسترس نباشيد و شورشو در نياريد. مكالمه هاي تلفني تونو بي جهت كش ندهيد. شما 118 نيستيد كه 24 ساعته آمادهء پاسخ گويي باشيد! طفره رفتن و دوري كردن را در روش زندگيتون بگنجونيد. چرا؟ چون به خاطر همين دلايلي كه گفتم؛ تا احساس نياز را در طرف مقابل ايجاد كنيد و سپس با ديدن و قرار گذاشتن از بين ببريدش! ميبينيد كه دياگرام فاكتور ميل و خواستني بودن شما سر به آسمون ميكشه!

مشكلي كه وجود داره اينه كه انجام اين كار براي انسان هايي كه تنها هستند, فوق العاده مشكله! وقتي ما كسي كه واقعا دوستش داريم رو ملاقات مي كنيم, از بازيمون دست مي كشيم, مي خواهيم با آنها باشيم,‌ مي خواهيم 24 ساعت روز رو باهاشون باشيم, ساعت خوابيدن و بيدار شدنمون تحت تاثير ملاقات آتي مون قرار مي گيره و...
مشكل اينه كه امكان داره دوست دختر/پسر ما به مانند ما به مسائل نگاه نكنه و در آينده براي او ملالت و خستگي رو بوجود بياره. حتي بدتر از اون, با زياد در دسترس بودن, جذابيت خود را در ذهن طرف مقابلمون از دست خواهيم داد. ديگه مثل اون “جنس ناياب” نخواهيم بود, خيلي عادي و تكراري مي شويم و متاسفانه ديگه چندان خواستني نيستيم.

در نتيجه كاري كه بايد بكنيم اينه كه خودمون رو آموزش بديم تا مبهم و معمايي جلوه كنيم و تا حدودي طفره را در روشمون به كار بگيريم و از زيادي در دسترس بودن خودداري كنيم.
يكي از دوستان من بدليل نوع كاري كه داشت با دخترهاي جذاب زيادي سر و كار داشت اما هيچ وقت در ارتباطاتش به جا و نتيجهء خاصي نمي رسيد و در همان چند قرار اول همه چيز به هم مي خورد. پسر خيلي دوست داشتني و با ادبي هم بود و به جديت مي تونم بگم يكي از قابل اطمينان ترين پسراني بود كه تا حالا ملاقات كرده بودم. و خيلي مايل بود بدونه كه چرا خانم ها بعد از مدتي علاقه شونو نسبت به او از دست مي دهند و تماس گرفتن با او را قطع مي كنند.

---------
ما دوست جوناش, برنامه اي براش تدارك ديديم تا ببينيم چي پيش مياد و مشكلش چيه!
در پست بعدي به ادامهء اين مقاله مي پردازم!
موفق باشيد.
+ نوشته شده در  جمعه 24 تیر1384ساعت 15:28  توسط كسري  | 

29 - خجالت (4)

سلام!
احوال شما؟!
خوبه نه؟ يه روز درميون دارم آپديت مي كنم! شما هم نظر نميديد! اگر كانتر نداشتم و نمي دونستم روزانه چند تا بازديد كننده دارم, همين امروز اينجا رو تعطيل مي كردم!
راستي منوي اين وبلاگ توي Internet Explorer اون پايين پايينا افتاده! شما هم اينطور ميبينيدش؟
-----------

خجالت (قسمت چهارم):
خوب خانم ها! قرار بود براي از بين بردن خجالت چند تا پيشنهاد براتون بنويسم, نه؟

- به خودتون اجازه بديد طي چند مرحله تمرين كنيد:
خوب ممكنه اون پسره توي مركز خريد خيلي HOT باشه, اما شايد شما اول بايد با خودتون يك كشمكش كوچولو براي "غلبه بر خجالتتون" داشته باشيد. بهتر نيست اول از يك مكان عمومي مانند كافي شاپ شروع كنيم؟ چرا تصميم نگيريم كه هفته اي دوبار به كافي شاپي بريم و قهوه يا نوشيدني مورد علاقه مونو بخوريم و با كساني كه سرو كارمون بهشون مي افته خيلي دوستانه برخورد كنيم و روي باز نشون بدهيم؟ نيازي نداريد كه لاس بزنيد, شما فقط بايد يك رفتار گرم و جذاب و استقبال كننده را تمرين كنيد.

- وقتي به يك مكان عمومي مي رويد, سعي كنيد خودتون رو خيلي شوخ و سرزنده جلوه بدهيد:
يك استاد جنسيت و سكشواليته به نام "سري لاكر" در يكي از كتابهاش به نام "مرجع كامل احمق ها براي سكسي بودن" براي تزريق اعتماد به نفس در ابعاد زندگي چيزهاي جالبي گفته بود! به جاي حماقت هايي كه بعضا افراد مرتكب مي شوند پيشنهاد داده بود: اگر مي خواهيد شخصي با اعتماد به نفس باشيد,‌خودتون رو در وضعيتي شوخ و سرزنده نشان دهيد. اگر شما شاد باشيد و تا پايين خيابون رو ورجه وورجه كنيد,‌ بخنديد و به افراد دور و برتون اين شادي رو منتقل كنيد, شما و اطرافيان ناخود آگاه شاد و سرزنده خواهيد شد!
خودم شخصا اين مسئله رو تجربه كرده ام! يك عصر با يكي از دوستام از خونه بيرون آمديم و كل مسير باغ فردوس تا چهارراه پارك وي رو يك سر دويديم و مثل ديوونه ها داد مي كشيديم و دور افراد پيري كه داشتند قدم مي زدند مي چرخيديم و مسخره بازي در مي آورديم! درسته احمقانه به نظر مي رسيد اما در نوع خودش خيلي جالب و بامزه بود! دوستمو هم از ديپرشن خفيفي كه گرفتارش بود حداقل براي چند لحظه در آوردم!
براي چند ساعت هم كه شده اينكه "مردم چي فكر مي كنند" را فراموش كنيد! و سعي كنيد از هر فرصتي براي شاد بودن استفاده كنيد!
خوب اگر شما نمي دونيد براي شاد بودن چه كار بايد بكنيد و از پيشنهاد من هم خوشتون نيامد, به يك مكاني كه احساس كنيد اونجا كاملا شاد و راحت هستيد فكر كنيد. چنين مكاني ميتونه پارك باشه يا توي ماشينتون وقتي داريد به سي دي هاي مورد علاقه تون گوش مي كنيد! فكرشو بكنيد؟ شب صداي ضبط رو بلند كرده ايد و با 80-90 تا سرعت توي اتوبان ها داريد رانندگي مي كنيد و جيغ هم مي كشيد!!!
به هر حال! هر جايي كه به اندازهء خونه راحت هستيد و مي توانيد خودتون باشيد!

- تا وقتي كه نمي دونيد واقعا چه كار بايد بكنيد, تقليد كنيد:
تجربيات خودتون رو با افراد براي خوش بودن و شاد بودن در ميون بگذاريد و كارهاي يكديگر را انجام دهيد! به خانم هاي مسن و پير لبخند بزنيد, كمكشون كنيد, همچنين به بچه ها و كودكان و... (پليس؟؟؟؟)!
خوب اينجا همه از پليس فراري اند! پس اون موردو فراموشش كنيد! خانم دكتره خيلي خوش خيال بوده! البته حق هم داشته چون مطلبشو واسه ماها ننوشته!
به هر حال... ببينيد اين رويه رو ميتونيد براي مدت هاي طولاني تري هم نگه داريد يا نه. مثلا در محيط كارتون,‌ در خريد يا قدم زدن با سگتون...

- هيچ وقت خونه رو بدون موضوعي براي گفتگو ترك نكنيد:
اين هم از اون پيشنهاد هاست! خانم رنه گيلبرت ميگه: "صحبت كننده هاي خوب هيچ وقت خونه رو بدون چيزي براي گفتن به مردمي كه امكان داره ببيننشون ترك نمي كنند." مسلمه كه امكان دارد شما مردي كه ملاقات مي كنيد را نشناسيد,‌ از چيزهاي مورد علاقه اش چيزي ندانيد, اما شما مي توانيد چند تا موضوع كلي رو پيدا كنيد - يك فيلم معروف و مورد علاقه, يك خبر مهم و يا حتي وضعيت هوا- در حالت كلي اين راه ميتونه يك روش مسخره براي باز كردن سر صحبت باشه اگر بدون تمرين باشه, اما به اين موضوع توجه داشته باشيد,‌ بهترين صحبت كننده ها در مكانهاي عمومي از مخشون براي گفتن حرفهاي قلمبه استفاده نمي كنند,‌ آنها هميشه تمرين مي كنند و وقتي چيزي رو به زبان مي آورند كه انگار قبلا نوشته شده بوده و سنجيده شده باشه. هر چقدر چيزي بيشتر تكرار شده باشه و در ذهن بيشتر حفظ شده باشه,‌مثل يك سخنراني, يا نت هايي براي نواختن, با آرامش بيشتر و طبيعي تر آن را بيان خواهيم كرد. در نتيجه با اعتماد به نفس بيشتري ميتوانيم صحبت كنيم.

و سخن آخر اينكه خجالت چندان مهلك نيست! اما ميتونه در روابطتون اينچنين باشه. چرا شروع نكنيد به يادگيري چند تكنيك جديد تا به رومنس اين فرصت رو داده باشيد كه بدرخشه, بشكفه و رشد كنه؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 تیر1384ساعت 16:20  توسط كسري  | 

28 - خجالت (3)

سلام!
مطلب امروز ميشه گفت كه دو بخش داره.
يكي ادامهء بحث قبل, ديگري - به درخواست دوستان- در مورد خجالت خانم هاست.
در ضمن كساني كه مايل هستند در مورد شخص من بيشتر بدونند ميتونن من رو به ليست مسنجرشون اضافه كنند يا ايميل بزنند و خودشونو معرفي كنند. البته ايميل رو بيشتر پيشنهاد مي كنم. من هم خوشحال ميشم دوستان جديدي پيدا كنم!
از توجه تون ممنونم!

----------------------

خجالت (قسمت سوم):
(بخش اول)
خجالت مي تونه تبديل به يك نوع بيماري تضعيف كننده بشه. نه تنها در روابطتون,‌ بلكه در بيشتر ابعاد زندگيتون ميتونه شما رو محدود كنه و باعث ضربه خوردن شما بشه. مي تونه شما رو از موفقيت در رشتهء ورزشيتون, در گرفتن حق و حقوقتون... و در نتيجه از زندگي باز داره. روزهايي هستند كه ما خجالتي هستيم اما چيزي كه بايد بهش توجه كرد گذر زمانه. بايد ببينيم اين خجالت تا چه مدت طول مي كشه. اين حقيقتي انكار نشدني است كه انجام ندادن چيزي خيلي ساده تر از انجام دادنشه! اما شما اگر با خودتون مبارزه كنيد, و جلوي خودتون رو بگيريد, از زندگي كردن حقيقي دور ميشيد. روابط با جنس مخالف هم تقريبا همينطوره. كلنجار رفتن با خود! پس, از امروز با خنده كردن به افرادي كه بهشون علاقه مند هستيد خجالت درونتون رو از بين ببريد. نه بيشتر!! وقتي شما بتوانيد به راحتي اين كار رو انجام دهيد, فردا مي توانيد به راحتي سر صحبت را با افراد باز كنيد. مردم دوست دارند سر مسائل حتي جزئي در يك سوپر ماركت يا مركز خريد يا در تاكسي... با ديگران همصحبت شوند! يكيشون خود من!
يكبار كه سعي كرديد تا به افراد نزديك شويد و لبخند بزنيد, سپس تكنيك مشابهي را در مهماني ها و يا هر اجتماع مردمي اي انجام دهيد. سعي كنيد بتوانيد خودتونو دوستانه معرفي كنيد. با افراد جديد آشنا بشيد. بهترين خصوصياتتون رو پيدا كنيد و روي آنهايي كه يه خورده ضعيف تر هستند كار كنيد. بعد از مدتي خواهيد ديد كه نزديك شدن به افراد آن چنان هم كه به نظر ميرسه سخت نيست!
و به عنوان يك پسر به ياد داشته باشيد دختر خانم ها پسري با اعتماد به نفس و دلگرم مي خواهند.
-------------
(بخش دوم)
نميدونم چرا اما 90% مطالبي كه در مورد خجالت به دستم ميرسه تمام در مورد آقايونه! اما يك دليل ميتونم براش پيدا كنم:
به عنوان يك دختر شما خيلي از آقايون جلوتر هستيد چون اين آقا پسرها هستند كه بايد به سمت شما بيايند! در نتيجه براي آنها غلبه كردن بر خجالت يه خورده سخت تر و مهم تره!
«بميرم الهي...!!!! شوخي مي كنم!»
اما به هر حال دختران هم با خجالت دست به گريبان هستند و سعي مي كنم در اين بخش به اين موضوع بيردازم.
در اكثر كتابها و فيلمها و... هر وقت بحث از روابط رومانتيك و ... آمده است, افراد را اشخاصي خجالتي نشان داده اند و بعضا خجالتي بودن را با حجب و حيا -به اشتباه- يكي دانسته اند. (كاري به اين موضوع نداريم) اما نتيجه اين ميشه كه اينگونه فيلمها و كتابها به ما اينگونه القا مي كنند كه با خود مي گوييم: «روزي اين اتفاق بايد براي من هم پيش بيايد!» و سپس مي رويم و ادامهء همان زندگي قديمي را دنبال مي كنيم: منتظر اون روزي مي مانيم كه اون آقاي خوشتيپ مارا ملاقات كند و به ما چراغ سبز نشان دهد يا فلان پسر كه براي بردن خواهرش كه همكلاسي شماست به آموزشگاه شما مي آيد متوجه شما بشود و... يا اينكه پسر عموي دوستتون از شما درخواست قرار ملاقات بكنه!
اما اينها اتفاق نمي افتند, مي افتند؟ چرا؟ چون در زندگي ما بايد تلاش كنيم كه قابل دسترسي باشيم, بهتر بگم: بتوانيم كاري كنيم كه افراد به سمت ما بيايند و بتوانند به ما نزديك شوند. هر چه زودتر بتوانيد اين موضوع رو قبول كنيد زودتر به هدفتون نزديك خواهيد شد. Anais Nin نويسندهء‌ رمان هاي رومانتيك ميگه:
«بالاخره روزي فرا ميرسد كه ريسك غنچه باقي ماندن به مراتب سخت تر از ريسك شكفته شدن بوده است.»
اما منظور من اين نيست كه فردا صبح بيرون برويد و يقهء مردها رو بگيريد و وادارشون كنيد كه با شما صحبت كنند و با شما قرار بگذارند (اگر چه شايد خيلي هاشون خيلي هم خوششون بياد!!!!) , اما اين هم نيست كه شما,‌ تنها شما, هستيد كه مسئوليت بيرون فرستادن سيگنالهايي مبني بر علاقه و نزديكي را بر عهده داريد. زبان بدني ما و حركات صورت ما به وضوح به اطرافيان نشان ميدهند كه ما به افراد روي باز نشان ميدهيم يا نشان نمي دهيم كه بخواهند به ما نزديك شوند.
يك نكتهء كليدي هست كه اينجا بايد به آن اشاره كنم:
همانطور كه گفته شد, ‌همهء ما در درونمون تا حدي خجالتي هستيم خصوصا وقتي افراد جديدي را در موقعيت هاي اجتماعي و در اجتماع ميبينيم. فرض كنيم شما در كافي شاپي تنها نشسته ايد, يه مرد يا پسر خوشتيپ هم همون اطراف نشسته و داره به شما نگاه مي كنه. چيزي كه مسلمه اينه كه او هيچوقت اين فكر به ذهنش خطور نمي كنه كه شما خجالتي هستيد. بر عكس او فكر مي كنه كه شما فردي هستيد كه دوست نداريد با فردي غريبه صحبت كنيد و فرق داريد و تا حدودي دور از دسترس هستيد.
چرا؟ چون اون پسر هم روي خجالت هاي دروني خودش متمركز شده است. و بر حسب آنها فكر مي كند. با توجه به كتاب جالب «مردان زناني را دوست دارند كه دوستدار خودشان هستند», نوشتهء آقاي دكتر استيون كارتر و خانم جوليا سوكول, كه در قسمتي ميگه: « شما عصبي مي شويد ,‌او هم همينطور! شما هول شده ايد او هم همينطور! ناراحت شده ايد, او هم ناراحت شده است... و در نهايت شما دوست داريد وضعيت شما را بفهمد, او هم همينطور!! »
خوب! پس به اين نتيجه ميرسيم كه مردان هم مثل شما آدميزاد هستند و اغلب به همون اندازه كه شما خجالتي هستيد,‌ آنها هم خجالتي هستند! اما شما براي اينكه آقايون بتوانند به شما با خيال راحتتر و اطمينان نزديك شوند تا با هم گفتگو كنيد چه كار كرده ايد كه تا به حال انجام نداده ايد؟
تعدادي پيشنهاد در اين مورد جمع كرده ام كه در مطلب بعدي براي شما مي نويسم!
منتظر نظراتتون هستم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1384ساعت 22:52  توسط كسري  | 

27 - خجالت (2):

سلام!
توي اين مدت يه خورده آپديت وبلاگ سخت شده بود, اما از امروز به بعد آپديت ها حداكثر 3 روزه انجام خواهد شد! در غير اينصورت قبلش خبر مي دهم!
در جواب نظرات دوستان و بحث هاي پيش آمده, بايد بگم: خب من اكثر كارهام اطرافيان رو سورپرايز ميكنه! اينطوري كه داره پيش ميره بايد كم كم پروفايل Orkut, Gazzag, Hi5, My Space و بقيه رو اينجا بگذارم!!!
-------------

خجالت (قسمت دوم):
در قسمت قبلي تا آنجا گفتيم كه آقايون بايد بر خجالتشون غلبه كنند.
يكي از مواردي كه ميتونه در اين امر به آقايون كمك كنه اينه كه با پسرهايي كه در اين مورد بهتر عمل مي كنند يا (چه جوري بگم؟) به نوعي دلگرم هستند و اعتماد به نفس دارند بيشتر معاشرت كنند. تا به اين وسيله اون حسي كه به طرف مي قبولونه كه بر خجالتي بودنش چيره شده است, را به دست بياورد. براي نمونه شما ميبينيد آقايون در جمع دوستانشون بهتر و راحتتر عمل مي كنند. يه جور روحيهء تيمي!
دليل ديگري كه آقايون خجالتي هستند اينه كه اونها حس خوبي نسبت به خودشون ندارند. شايد از خودشون خوششون نمياد يا دوست داشتند شخص ديگري بودند. شايد دوست دارند قيافه شون جور ديگه اي بود و...
باز اين مسئله به همان اعتماد دروني برميگرده. مطالب قبلي رو يادتون هست؟ در اين سناريو اين پسر هنوز براي برقراري ارتباط آماده نيست و در خلال اين حس او به خودش اجازه نميده تا به دختري نزديك بشه. شما بايد نسبت به خودتون احساس خوبي داشته باشيد تابتوانيد بر خجالتتون غلبه كنيد.
براي خجالتي بودن دليل سادهء ديگه اي هم هست! پسرها در برقراري ارتباط و باز كردن سر صحبت و گپ زدن خوب نيستند يا خيلي خوب به نظر نمي رسند. اونها ترجيح ميدهند بدنبال سيگنال هايي از طرف دختران باشند تا اينكه سيگنال هايي به طرف مقابل ارسال كنند. اما حتي بعد از اون اين آقايون از خودشون مي پرسند: «آيا واقعا موقعيت و وضعيت همون چيزيه كه فكر كرده اند؟ نكنه اشتباه مي كنند؟»
دوباره بايد يه سري مسائل رو عوض كنيم و حس بهتري نسبت به خودمون داشته باشيم. اگر وزنوتون زياده, سعي كنيد كمش كنيد. اگر از لحاظ بدني روي فرم نيستيد, با ورزش هيكل خودتون رو به هيكل مورد علاقه تون تبديل كنيد. ميبينيد اين جوجه بدنسازهايي كه دو هفته به باشگاه مي روند چقدر به خودشون افتخار مي كنند؟ و سعي مي كنند يه جوري عضله هاشونو به نمايش بگذارند؟!! اگر لباستون مناسب نيست,‌ پولهاتونو جمع كنيد و لباس جديد بخريد. حتي اگر قيافه تون خوب به نظر نمي رسه, هيچ كسي نيست كه ابدا نتونه در اين بازي شركت كنه. بعضي از مسخره ترين آقايوني كه زندگي مي كنند, تعدادي از بي ريخت ترين! آقايوني هستند كه تا حالا به چشمم ديده ام!! كه با اين وجود لشكري از زنان و دختراني كه به او عش ق ميورزند دارند.
روش ديگه اي كه ميتونه به اقايون كمك كنه اينه كه وقتي فرصتي پيش مياد تا با دختري صحبت كنند, خشكشون ميزنه و نمي تونند حرف بزنند. براي غلبه كردن بر اين مسئله يه نگاه به اطرافتون بياندازيدم دختر ها و خانم ها همه جا هستند. شما مي توانيد در ايستگاه اتوبوس, در سوپرماركت و... دخترها و زنان زيادي پيدا كنيد. كاري كه بايد بكنيد اين است كه با موضوعات خيلي ساده سر صحبت رو باز كنيد و هدفتون يه صحبت يكي دو دقيقه اي و غير مهم باشه. مثلا وقتي كنار كيوسك تلفن منتظر ايستاده ايد, مي توانيد با خانمي كه كنار شما ايستاده در مورد گرمي هوا يا... صحبت كنيد. و يا اگر ميبينيد خانمي بار خريد سنگيني دارد كمكش كنيد...
بعد از مدتي خواهيد ديد كه صحبت كردن با خانم ها براي شما خيلي ساده و البته طبيعي خواهد شد. و خيلي درهاي بيشتري به روي شما باز خواهد كرد. پس شروع كنيد به تمرين كردن.
بعضي وقتها خجالت در گفتن و رساندن حس به طرف مقابل است. شما حتما نبايد يه ستارهء فيلمهاي كمدي باشيد تا بتوانيد مدام مزه بريزيد و... اما شما در هر حدي كه باشيد ميتونيد چند تا كلمه براي شوخي و... در خلال صحبت هاتون بياوريد. شما بايد ياد بگيريد كه چگونه شادي و شوخي رو به صحبتهاتون تزريق كنيد. اكثر آقايون به دختري كه داره براي او صحبت مي كنه, توجه نمي كنند. اونها بيشتر دارند قكر مي كنند! اگر دقيقا گوش كنيد,‌ميبينيد كه او دارد از هر آنچه كه به آن نياز داريد كه بدانيد چگونه بايد رفتار كنيد, عكس العمل نشان دهيد و در چه موردي با او صحبت كنيد مي گويد. پس ياد بگيريد كه شنوندهء خوبي باشيد.
-------------------

از اين بحث چيز خاصي نمونده. قسمت بعديشو در يكي دو روز آينده بخوانيد.
+ نوشته شده در  جمعه 17 تیر1384ساعت 11:36  توسط كسري  | 

26 - جواب نظرات شما

سلام!
خوب هستين؟
از اونجايي كه اون روز مي خواستم بعد از غيبت چند روزه ام وبلاگ رو سريعا آپديت كنم, فرصت نشد نظراتتون رو درست بخونم و دقيق بهشون جواب بدهم.
اما خوب حالا اينجام كه به تك تك نظراتتون پاسخ بدهم.
حدودا مي دونم توي فكرتون چه ذهنيتي از من داريد! اما امروز يك خورده نظرتون و ذهنيتتون عوض ميشه! شايد يه كم شُك هم چاشنيش باشه!

علي رضا و مرضيه:
خوشحال شدم! اميدوارم واقعا مفيد بوده باشه.

در جواب آني و دوست عزيز ديگه مون! بايد بگم:
اولا نياز به ايميل زدن نيست!!
ثانيا قابل توجه همه كه:
از اونجايي كه به نظر مياد اكثر شماها در مورد من ذهنيت ديگري داريد و من دوست ندارم كه اينطور باشه!, امروز خودمو بيشتر معرفي مي كنم!
Nickname من كسري است. اما حقيقتا 22 سالمه و... اگر به ليست لينك ها نگاهي بياندازيد, دو لينكي كه در همان اول ميبينيد لينك وبلاگ هاي ديگهء منه!
Iranian IDiot وبلاگ شخصي منه! كه خب شكل و شمايل و مطالبش تا حدودي با اين وبلاگ فرق داره! اما به هر حال واسه خودش يه وبلاگه!
وبلاگ مجلهء راك هندونه ايه كه زياد نتونستم تحملش كنم! فعلا زمين گذاشتمش تا فكري به حالش بكنم!
اينهم هر آنچه كه از من مي خواستيد بدانيد!
تا بعد كه ببينم چه سوالاتي خواهيد پرسيد!
قربان شما!
كسري
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1384ساعت 12:30  توسط كسري  | 

25 - خجالت (1):

سلام دوباره!
حالتون چطوره؟!
با تشكر از تك تك نظراتتون فقط در جواب دوست عزيز «آني» بايد بگم:
با ايميل با من مكاتبه كنيد تا جواب شما را در صورت علاقه مندي بگويم! در ضمن كنجكاو شده ام بدانم علت پرسيدن اين سوال چه بوده است!

--------------------
خجالت:
اكثر ما يه جورايي در يك سري چيزهايي خجالتي هستيم يا بر حسب بعد زماني احساس خجالت به ما دست ميده. كه طبيعيه! خجالت وقتي بوجود مياد كه ما از نتيجهء كاري كه كرده ايم بيم داريم! و گاهي چنان ما را فلج مي كند كه توانايي انجام كاري كه مي خواستيم انجام بدهيم را از ما ميگيرد.
خجالت خيلي ابعاد را - از ناتواني در درخواست از كسي كه بهش علاقه مند شده ايم تا قبول كردن پيشنهاد دوستي- در بر دارد. شايد براي ما سخت بشه كه بخواهيم از خودمون صحبت كنيم يا با ديگران صحبت كنيم. يا شايد نتوانيم راهي براي نزديك شدن به افراد پيدا كنيم. ممكنه ما خيلي خجالتي باشيم تا اولين حركت رو از خودمون نشون بدهيم يا بعد از اون بوسيدن و جواب دادن...
يك بار ديگه بگذاريد بگم كه تمام اينها در بازي روابط خيلي عادي هستند و ما را به شكست هاي كوچك و استرس سوق ميدهند كه بايد از آنها اجتناب كرد.
بعضي مواقع وقتي خجالت به ما دست ميده خيلي ساده مي توانيم از رابطهء جديد صرفنظر كنيم و به يك فرد نه بگيم. يا راحتتر اينكه به فرد مقابل نزديك نشويم و بهانه بياوريم. يعضي مواقع شما كسي را در جايي ميبينيد كه ازش خوشتون مياد و دوست داريد خودتونو بهش معرفي كنيد اما آرزو ميكنيد كاش او اولين قدم را بر ميداشت. پس غلبه بر خجالت اغلب درجه اي از اطمينان به خود است.
خجالتي بودن به عنوان يك زن اغلب يك خصوصيت جذب كننده است. و پسر مناسب و بااطمينان مناسب چنين دختري او را آرام آرام از خجالتش بيرون مياورد و موقعيت هايي را خلق مي كند. براي يك مرد اما, خجالت خصوصيتي است كه او را ناتوان و ضعيف جلوه مي دهد و بايد بر ان غلبه كرد تا به موفقيت برسد. اولين سوالي كه شما بايد از خودتون بپرسيد اينه كه: شما از چه چيزي خجالت مي كشيد؟
تقريبا اولين جوابي كه به اين سوال ميدهيد ترس از شنيدن جواب منفي است. يك مرد مي خواهد در نزديك شدن به يك خانم موفق باشد. همهء‌ مردها اينگونه هستند. آنها ياد گرفته اند كه شنيدن «نه» جزئي از بازي است! آنها ياد گرفته اند تا با اينگونه موقعيت ها كنار بيايند... بعضي ها جواب رد ميدهند ولي بعضي ها هم كشته مردهء رابطه با چنين پسري هستند!
اما براي يك مرد خجالتي هنوز مونده تا به اون مرحلهء ايده آل اطمينان دروني برسه. او از اينكه دختر ها به او جواب رد بدهند مي ترسد چون در انتخاب كردن بهترين ها را انتخاب مي كند. او دختري ميبيند كه حيلي زيبا به نظر ميرسه,‌شايد معدود كساني كه واقعا دوست دارد با آنها رابطه داشته باشد و دوست دار فقط او را ملاقات كند. اما ميترسد كه دختر مورد نظرش جواب منفي به او بدهد سپس يك سري فكر هاي خاصي از ذهنش مي گذرد و بالاخره تمام اينها به بهانه هايي ذهني اي تبديل مي شوند كه: "ارزش نداره جلو برم و پيشنهاد بهش بدهم." و قيد نزديك شدن را ميزند!
با اين كار او شخصا خودش را در همان مانع اول مغلوب مي كند و جا ميزند! اين احساس براي هفته ها و ماهها, بلكه براي سالها ممكن است در فرد باقي بماند. اين موقعيتي است كه بايد بر آن چيره شد.
براي خواند علت هاي اين موضوع, پست بعدي را بخوانيد!
تا آن روز
موفق باشيد!
+ نوشته شده در  جمعه 10 تیر1384ساعت 18:17  توسط كسري  | 

24 - جواب كامنت هاي شما:

بالاخره اين وبلاگ از سري مسائل ابتدايي و اوليه داره خارج ميشه و از پست هاي بعدي بيشتر به جنبه هاي روابط عاشقانه افراد و اتفاقات و تفكرات و مسائلي كه ممكن است در خلال رابطه برايشان پيش بيايد مي پردازيم.
اما مي خواهم قبل از اينكه وارد بحث هاي جدي تر بشويم توجه تمام خوانندگان وبلاگم را به اين موضوع جلب كنم كه:
اين وبلاگ مسير مشخصي را طي مي كند. من از همان روز اولي كه اين وبلاگ را شروع كردم, طرح كلي آن را در ذهنم داشتم. مي دانستم چه كار مي خواهم بكنم, از چه چيز هايي صحبت كنم و... تك تك خوانندگان اين وبلاگ حق دارند از من در مورد بعضي شبهه ها و مطالب توضيح بخواهند. اما اينكه بخواهيد روش خاصي را از من انتظار داشته باشيد... اين امر از حقوق من به عنوان نويسنده و حقوق خوانندگان ديگر دور است!
درسته كه هدف والا و اصلي ارتباط ها بايد ازدواج باشه, اما ما جوانيم و طبيعت ماست كه درصد بالايي از ماها قبل از ازدواج با چند نفر ارتباط برقرار مي كنيم. جوان سركش و استقلال طلب است و مي خواهد از اين موهبتي كه در حصار زمان محدود شده به نحوي كه دوست دارد استفاده كند.
اين درست كه رابطه بايد هدف داشته باشد. با شما موافقم كه هدف اصلي ازدواج است, اما تمام رابطه ها - خصوصا آنهايي كه در سنين پايين هستند- چنين هدفي را دنبال نمي كنند و بعضا اگر كسي در سن 21-22 سالگي حرف ازدواج را بزند حتي مسخره هم جلوه مي كند و گاهي گفتن اين حرف در ذهن طرف مقابل بچگي و احمق بودن تلقي مي شود.
حقيقتيست!
حقيقت ديگر اينكه, در اين روابط امكان بوجود آمدن روابط جنسي هم زياد است. افراد كار خود را مي كنند! آزادند! حق انتخاب دارند! قدرت تصميم گيري دارند! تا زماني كه نوشته هاي من احمقانه نباشند و با معيار هايشان مطابقت داشته باشد آن را مي خوانند و به آن عمل مي كنند. در ضمن دوران بلوغ جسميشان مدتهاست به پايان رسيده و فراموش شده است. كنجكاو هستند و حق دارند بدانند! حق دارند به طور كاملا شفاف از خطر ايدز آگاه شوند. حق دارند زندگي سالمي بر پايهء خواسته هايشان داشته باشند.
برداشت من از نظر شما با توجه به اينكه گفته ايد: ((سعي نكنيد روابط دختران و پسران را زياد عادي جلوه دهيد)) اينگونه است كه شما هم مثل خيلي ايراني هاي ديگر با روابط قبل از ازدواج مخالف هستيد. من براي نظر شما احترام قائل هستم اما افراد ديگري كه نظر ديگري دارند چه مي شوند؟ در ضمن از نظر من روابطي كه قبل از ازدواج شكل مي گيرند اگر «سالم» باشند به هيچ وجه غير عادي نيستند. رابطه اي غير عادي است كه در آن فرد آنقدر از نظر فهم و شعور اجتماعي آنقدر پايين باشد كه هدف از رابطه اش هوس بازي باشد و يا آنقدر ديدي بسته و بچه گانه داشته باشد كه در اولين باري كه با دختري/پسري روبرو شد, عاشقش شود و عكس العمل هاي احمقانه اي از او سر بزند.
من در وبلاگم به تمامي زواياي يك رابطه كه به ذهنم برسد اشاره خواهم كرد. من در اطراف خودم اين نياز را احساس كرده ام كه عدهء زيادي هستند كه حقيقتا دنبال يك سري راهنمايي ها هستند. پس در حد خودم هر چند كه ناچيز باشه يا عالي - با توجه به نظر خوانندگان وبلاگم- به يك سري مسائل اشاره مي كنم. چون در كشور ما -بدليل ممنوعيت- در هيچ كتابي به روابط قبل از ازدواج پرداخته نشده است و حتي اكثر كتابهايي كه به روابط زناشويي پرداخته اند, سانسور هم شده اند.
من از فضاي وبلاگ استفاده كردم چون آزادي بيان بيشتري دارد و اعتقاد دارم كساني كه وبلاگ مي خوانند و به مسائل كشور و دنياي اطرافشان اهميت قائل مي شوند اكثرا از قشري متفكر, فهميده و روشنفكر هستند و جنبهء شنيدن خيلي مسائل را دارند. مشكل بزرگي كه در بعد طبقات متعدد جامعه و به عنوان مثال در راهنمايي و آشنا كردن افراد با ايدز -در سطح كلي جامعه- با آن دست به گريبانيم.
من احساس مي كنم مي توان و بايد به مردم حق داد كه با هر مسئله اي به جاي اينكه آن را غير عادي بناميم آشنا شوند, چون اينها مسائلي هستند كه پيوسته در زندگي روزمره -حتي در همين چند قدمي ما- در حال وقوع هستند.
من به عنوان جواني از بين تمام هم سن و سالانم اين وبلاگ را انتخاب كرده ام. و هدف كلي اش هم بر پايه اي كه گفته شد ريخته ام. اگر قرار به خود سانسوري بود هيچوقت نمي نوشتم يا تنها به وبلاگ ديگرم بسنده ميكردم چون خودسانسوري حماقتي است كه باعث گمراهي افراد مي شود!
در آخر اين را بگويم كه در ادامهء نوشته هايم در كنار بيان مسئلهء دوستيها و برقرار ارتباط, به مسائلي چون ايدز و... هم خواهم پرداخت.
اگر نظري داريد منتظر هستم.
موفق باشيد.
+ نوشته شده در  شنبه 4 تیر1384ساعت 17:7  توسط كسري  | 

23 - قرار شام (خلاصه):

سلام!
خوب هستين؟
مطلب امروز در واقع تكميل كننده و خلاصه اي از بحث دو مطلب قبلي است. جواب كل نظرات شما در اين 3 پست را در نوشتهء بعدي مي نويسم. با تشكر از تمام كساني كه نظر داده اند.

نكات زير را به خاطر داشته باشيد:
- مكان شام شما بايد با آرامش و راحتي و خيلي رسمي نباشد.
- رستوراني كه انتخاب مي كنيد نبايد خيلي گران و يا خيلي سطح پايين باشد.
- قبل از قرار گذاشتن,‌ در مورد رستوران مورد نظر تحقيق كنيد و حداقل يكبار در آنجا غذا خورده باشيد.
- بالاتر از همه,‌ غذا بايد خوب باشد.
- رستوراني با جوي سرزنده و مدير و خدمهء خوش آمد گو و خوش برخورد خيلي كمك مي كنه.
- با گارسون بحث نكنيد.
- هميشه ميز رزرو كنيد.
- رفتن به رستوران هايي با غذاهاي ويژه - رستورانهايي كه منوي غذاهاشون مختص يك كشور است مانند هندي مكزيكي و....- توصيه نميشه مگر اينكه اطلاعات خاصي از علايق دوستتون داريد.
- به جاي دوستتون و براي او چيزي سفارش ندهيد. اما نظر دادن ميتونه به طرف مقابل اطمينان خاطر بده.
- هر جايي كه در روشنايي فضايش از شمع استفاده شده است و موزيكي آرام و دلنشين دارد كمك مي كند!
- قرار شامتون رو دير وقت نگذاريد مگر اينكه براي هر دو طرف مناسب باشد و چاره اي نباشد.
- قرار شام در پنج شنبه امكان و احتمال وقوع اتفاقات جالبي به شما مي دهد تا قراري در شنبه.
- هيچ وقت در مورد پرداختن صورت حساب بحث نكنيد. اگر مرد هستيد بايد اتوماتيك بپردازيد. اما اگر دختر مقابل شما اصرار به پرداخت دارد, 50% ميشه گفت كه دوست ندارد به شما مديون باشد و اينكه شما ديگه اون رو نخواهيد ديد!
- سفارش دادن غذاهاي لوكس و خيلي رسمي و نوشيدني هاي خاص (در رستوران هاي خارج از كشور البته) در اولين قرار شما رو يك احمق جلوه ميده!
- سفارش دادن مقدار زيادي غذا شما رو حريص و كسي رو شيفتهء شما نمي كند!
- از سفارش اسپاگتي و... و هر غذايي كه لازم است از دستمال و پيشبند مخصوص استفاده كنيد و امكان ريختن و پخش شدن دارد بپرهيزيد.
- رستوراني خيلي رسمي كه آداب خاصي داره شما رو تقريبا از يك بحث و گپ دوستانه باز مي داره.
- هميشه روبروي صندلي اي كه دوست دخترتون نشسته, بنشينيد و نه كنار او.
- در رستوران ها سيگار نكشيد چون شما رو كم ذوق و كم اهميت جلوه ميده.
- سعي كنيد در رستوران طوري رفتار كنيد كه مغرور و خودپسند جلوه نكنيد.
- اگر دختر يا زن هستيد, در قرار هاي اولتون, مطمئن باشيد دوست شما يا فردي نزديك به شما مي داند كه شما كجا هستيد و كجا داريد غذا مي خوريد. و سعي كنيد -اگر لازم شد- اضطرارا راهي براي خارج شدن (و پيچاندن!) داشته باشيد.
- به ياد داشته باشيد كه قرار شام هميشه بايد با ارتباط چشمي, حركات دست و بدن به علاوهء يك صحبت خوب و خوش مشربي همراه باشد. هر كاري كه باعث كاهش اين مسائل شود غير مفيد است.
- قرار شام البته يك فرآيند اجتماعي است, در نتيجه حتي اگر قرار نيست شما با هم باشيد, سعي كنيد از “با يك نفر بودن” و “شامتون” لذت ببريد.
- آروغ زدن در بعضي كشورها -خصوصا كشورهاي عربي- ممكنه نشاني از تشكر باشه اما كلا بايد از اون اجتناب كرد مگر اينكه شما واقعا بخواهيد تنها بمانيد!!
- هيچ وقت پرداخت صورت حساب را به دوستتان واگذار نكنيد. حتي اگر دزدكي به دنبال خروج اضطراري هستيد!!! اگر مي خواهيد اين كار را بكنيد لااقل يك توضيحي هر چند غير واقعي بدهيد!
موفق باشيد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 تیر1384ساعت 1:15  توسط كسري  |